بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام
حال منو اگر بپرسی اینبار بر خلاف همیشه خوبه خوبه..
بوی بهشت میاد آخه

عاشق این 3ماه عزیزم
این سه ماه دوست داشتنی
و شیرین و فرح بخش
ماه های الطاف ویژه ی خدا
______--
کل این 3ماه حالم یه جور دیگه س
انقدر خواستنی و قریب و غریب که نگو
زندگی مو عوض میکنن هر سال
____________--
خدای مهربون متشکرم
به خاطر رجب،شعبان رمضان
متشکرم
خدایا خواهش میکنم زنده بمونم و امسال رو هم تو هوای این 3ماه نفس بکشم،خواهش میکنم...
با احترام
بنده کوچولوی امیدوار ِ تو 
بسم الله الرّحمن الرّحیم
معنا مثل دریا می مونه با همه ی چیزایی که تو دریا هست و دریا رو تشکیل میده
_____________---
امان از گستردگی حقیقت و معنا
و کوچک بودن توان
و نداشتن همت و
بزرگ بودن طلب و میل
_____________----
هرچی هم که بیشتر می نوشی تشنه تر میشی،
و این عطش سیری ناپذیر برای خیلی ها از همون مز مزه کردن چند قطره ی اول آغاز میشه
و این مز مزه کردن خیلی خیلی سرنوشت سازه
یا شوری این دریا دلتو میزنه و همون چند قطره رو هم میریزی بیرون
یا انقد تشنگی بهت غالب شده که می نوشی و می نوشی و می نوشی..
و این عطش ...
و این عطش زیاد میشه..
و زیاد می شه
و زیاد میشه
..
.
حواس ما ظرفیت درک حقیقت رو ندارن
حقیقت خییلی فرا تر از این حرفاست.
خدایا
به همه ی کسایی که الان لب دریای معنا ایستادن کمک کن تا درست انتخاب کنن
برای بعضی ها انتخاب درست ننوشیدنه حتی
و برای بعضی ها غرق شدن
و برای بعضی کیمیای معنا ، دردانه س
کار از چشیدن و عطش هم میگذره
باید غواص بشن ، اونم بی نفس ،باید بی نفس برن به عمق تا پیداش کنن
___________________--
برای بعضی ها معنا و حقیقت نزدیکه
خیلی نزدیک
خیلی ساده
_________--
امان از این سهل ممتنع
_____--
و من اینجا به عنوان یک مشاهده گر، تنها به عنوان یک مشاهد گر
. ..
..
.
یقینم را آنگونه که دانی به راه صحت بر..
بسم الله الرّحمن الرّحیم
می دونی رفیق
اکثر آدم ها کتک خوردن رو دوست ندارن،البته یه استثناهایی هم وجود داره
بعضی آدم ها هستند که عاشق کتک خوردن هستند
به شرط اینکه از یه عزیز ، از یه استاد، از یه هنرمند واقعی از یه عاشق کتک بخورن...
مدتی بود که اینجوری کتک نخورده بودم
انقد شیرین
انقد خواستنی
موضوع مربوط به پستی ا که قبلا نوشته بودم:
عاشقانه،عاقلانه،..شقانه، ..قلانه... "عا"
خب برام جالب بود بدونم این جمله از کیه
این جمله رو میشه چند جور خوند آخه
بسته به روان آدم داره
این که چقد این روانت سالم باشه، تمیز باشه
روش غبار غفلت نشسته باشه یا نه
فراموش کرده باشی یا نه
حالا می فهمم که این جمله هم خودش خودشو بهم نشون داد
چون قرار بود کتک بخورم باهاش
قرار بود یه سیلی باشه که خواب از سرم بپره و مثه بچه ی آدم مسیر رو ادامه بدم
یه مسافر کربلای ایران، صاحب جمله رو بهم معرفی کرد...
صاحب این جمله، هنرمند بوده
هنرمندی که نقش آفرینه هنر خدایی ا
و هنرش تغزل عاشقی ش بوده
و چه هنرمندانه "عاشقانه عمل کردن" رو به رخم کشید
الحمدلله از این کتک های گاه و بی گاه..
الحمد لله
مزار صاحب این جمله تو هویزه،از همه جا شلوغ تره...
این جمله از:

الحق که شهادت هنر مردان خداست...
و هنرمندی اصلی این مردان حق تازه از شهادت آغاز میشه...
سبحانک انی کنت من الظالمین
پ.ن: خلاصه ی زندگی شهید علم الهدی رو از اینجا بخون
بسم الله الرّحمن الرّحیم
هر روز از خودت بپرس چقدر مسلمانی...

میدانی رفیق
مدتهاست که سرشار از دردیم
و منتظر فرج
نمی دانم چطور جواب خواهیم داد ، کوتاهی مان را...
باز هم کوفی شدیم..

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یکی از ایستگاه های مترو که خیلی دوست دارم ایستگاه ولیعصر(عج) ا
همون ایستگاه زیر تئاتر شهر
یه ایستگاه دلباز وسط یه جای بزرگ و شلوغ و قدیمی با کلی حس نوستالژی
امروز این ایستگاه پیاده شدم،یه نمایشگاه "کاریکاتور کتاب "تو تالار اصلی ایستگاه برپا بود و توجه منو به خودش جلب کرد، همین باعث شد بیشتر در و دیوار ایستگاه رو برانداز کنم و سربه هوا که بودم خدارو شکر! سر به در و دیوار
از پله برقیا اومدم بالا
همین طور که به نقش های روی دیوار ورودی نگاه می کردم یه چیز جالب دیدم
یه خط نوشته ی مسی که یه قسمتش نبود! کنده بودنش
این خط نوشته می گفت:
ما عاقلانه فکر می کنیم
اما عاشقانه عمل می کنیم
قسمت "عا" ی عاشق رو کنده بودن
نمی دونم دزدیده شده بود یا یه آدم که خیلی عاقلانه فکر میکرده "عا" عاشقانه رو برداشته بود تا عشق نتونه کاری کنه!
اصن اگه طرف دزد بود چرا "عا" عاقلانه رو نکنده ؟! ها؟! چرا؟!
القصه، این فکرا باعث شد به مفهوم این عبارت فکر کنم
راستی اگه قراره عاشقانه عمل کنیم، چرا به این عقل بیچاره فشار میاریم هی فکر کنه ها؟!چرا؟!
می دونی ،برام جالبه ببینم این کلام گهر بار از کی بوده
راستی مدارکش هم موجوده
ایناهاش:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
این سیصدمین پست در این وبلاگه
وبلاگی که اول به قصد دیگری ساخته شد
اسمش بود:
زندگی،محیط زیست، انرژی

ولی اسمش عاریه ای بود انگار
اسم خودش نبود
می دونی چرا؟
چون قلمش عاریه ای بود
حرف حساب بود
ولی حرف نویسنده ش نبود
زمان گذشت و اسم وبلاگ خودش ،خودش رو به نویسنده ی وبلاگ نشون داد
این وبلاگ خودش اسمشو پیدا کرد و به نویسنده ش گفت
این وبلاگ باعث شد که نویسنده بفهمه که ماندن نیز در رفتن است
که باید بانگ الرّحیل را در هر لحظه شنید...
که زندگی محیط زیست و انرژی و خیلی چیزهای دیگر در الرّحیل خلاصه شده اند
به نویسنده یاد داد که افق ش رو پیدا کنه ،
بفهمه مسافره
بعد با آرمان واقعیش با نگاهی متفاوت به همان جاده برگرده،
جاده ای که کم بالا پایین نداره ولی سرراسته..

____________--
این وبلاگ به نویسنده اش نشان داد که
چقدر می تواند غریب باشد..
چقدر می تواند قریب باشد..
چقدر می تواند متغیر باشد
چقد می تواند متمایز باشد
چقدر می تواند متناقض باشد
چقدر می تواند هدایت کننده باشد
چقدر می تواند منحرف کننده باشد
در این وبلاگ نویسنده خودش را پیدا کرد
جمع اضداد بودنش را شناخت
فهمید که تا تعادل فرسنگ ها فاصله دارد
فهمید که امت وسط بودن چقدر دشوار است
نویسنده ی این وبلاگ در این چند سال نوشتنش
خیلی اوقات کم آورد
درست مثل همین الان
خیلی اوقات شرمنده ی خدا و عزیزترین هایش شد
درست مثل همین الان
نویسنده ی این وبلاگ فهمید که یک لحظه ی نابجا مدتها پشیمانی به همراه خواهد داشت
چه برسد به روزها نا به جایی و بی خودی...
با این حال نویسنده ی این وبلاگ فهمید که هیچ وقت دیر نیست
ذکر یونسیه خواند
ذکر یونسیه می خواند...
لا اله الاّ انت، سبحانک انّی کنت من الظّالمین
باشد که آرام گیرد در پرتو رحمت بی مانند خدا
نویسنده ی این وبلاگ امروز تصمیم بزرگی گرفت
تا کوتاهی هایش را به بهترین شکل ممکن درست کند
نویسنده ی این وبلاگ تو تصمیمش جدی ا
می خواد امام زمانش،امام غریبش، بقیة الله الاعظم(عج) ازش راضی باشه

>>>>><<<<<
اگه با این وبلاگ یا نویسنده ش احساس رفاقت میکنی
دعاش کن
خیلی خیلی زیاد
دعاش کن که به پای تصمیمش بمونه
دعاش کن که باز هم بانگ الرّحیل رو بشنوه
دعاش کن که از بین این همه مسیر ، تو مسیر درست گام برداره
هرچند که بالاپایین این مسیرِ درست از بقیه مسیرها بیشتر باشه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
راهی ست راه علم که هیچش میانه نیست

پ.ن:بازگشت پیروزمندانه ی خودم را به عرصه ی علم و دانش و اختراع و اکتشاف گرامی می دارم!
گاهی هی دنبال یه جمله میگردی که بنویسی اصن نمیاد!
اونوخ یه رفیق وبلاگی هم حس تو اونور دنیا دقیقا مینویسدش میذاره رو والش
نمیگم جمله هه چه بود
ولی خودش الان می دونه دارم کی رو میگم
یه رفیق قدیمی با احساست مشترک برا زمان هایی که حالم خوب نبود و حالش خوب نبود-یه رفیق نادیده!
-____________--
این چند روزه زیادی خیلی زیادی تلاش کردم
انقد که دلم هوای تازه میخواد
دارم میرم تا خود غروب قدم بزنم
بالاخره روزای خوب میرسه
دیگه چیزی نمونده
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سه شنبه با جمعی از دوستان به دانشگاه صنعتی شریف رفتیم و در مراسم رونمایی از مستند "میراث آلبرتا" شرکت کردیم.اتفاق خوبی بود، هرچند که با توجه به سابقه ی سازندگان مستند از آنها انتظار بیشتری میرفت..
اما اصل موضوع چیز دیگری است!
گاهی اوقات حاشیه های یک مراسم از اصل اون مهم تر می شن!کل سالن ورزشی اصلی داخل دانشگاه رو صندلی چیده بودن با این حال جا کم اومده بود. استقبال از مراسم انقدر شدید!بود که عده ی زیادی سرپا بودند یا رو زمین یا رو پله ها نشسته بودند. من مهم ترین علت این استقبال رو علاوه برسابقه تولید کار های خوب توسط گروه سفیر(مستند های "مهار نشده" و "یزدان تفنگ ندارد")، موضوع جذاب مستند یعنی"فرار مغز ها"می دونم.بحثی که مدتها ست به صورت چراغ خاموش گفتمان رایج اکثر بچه های درسخون و نخبه و غیر نخبه و معمولیِ است.
اتفاقات خوبی که در این مراسم افتاد نه در حین پخش فیلم که هنگام نقد فیلم بود.
بعد از پایان نمایش فیلم جلسه ای تحت عنوان نقد فیلم برگزار شد.یعنی قرار بود جلسه تنها برای نقد فیلم باشه ولی فقط چند نفر راجع به اصل ایرادات یا نقاط قوت و ضعف فیلم صحبت کردند و جلسه تبدیل شد به محلی برای گفتگو بین دانشجویانی که موافق یا مخالف مهاجرت به قصد تحصیل و زندگی بودند و این بزرگترین و بهترین اتفاق ممکن بود.به جرئت می تونم بگم همه جور دانشجو با همه نوع تفکر، فرصت اظهار نظر و بیان دیدگاهشون رو پیدا کردند.در خلال این بحث های داغ و شیرین و تلخ، به یاد حرف امام خامنه ای افتادم، ایشان بارها و بارها بر تشکیل کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها تاکید کرده اند.ما باید قبول کنیم که این جور نشست ها و بحث ها به جوانان و دانشجویان کمک می کنه و باعث میشه براشون سوالات اساسی ایجاد بشه که می تونه مقدمه ی جواب های ارزشمندی باشه. به مسئولین هم کمک می کنه نگاه های رایج بین نسل جوان و درحال تحصیل و عمق اون نگاه ها رو بفهمند.اتفاق خوبیه اگر درهمه ی دانشگاه ها راجع به مباحث با اهمیت از نظر دانشجویان جلسات بحث و گفتگو -البته بدون دخالت "کارشناس همه چیز دان"و دخالت کننده در بحث و تنها با حضور یک مجری هدایت کننده جریان بحث و چند کارشناس و تحلیل گر دانشگاهی که دخالتی در جریان مباحث ندارند و فقط شنونده هستند-برگزار بشه و به همه ی دیدگاه ها فرصت صحبت و بحث داده بشه.
باید بشنویم، باید جوانانمون رو بشنویم...چه نخبه و فن آور باشند و چه ساده،چه شاد باشند چه خسته و عصبی..
خود ما جوانان هم باید به هم فرصت بدیم و به هم گوش کنیم و ظرفیت شنیدن و شنیده شدنمون را از این هم فراتر ببریم.
باید بشنویم، همه باید بشنویم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
نوشته بود:
من اشخاص زنده را آنانی می دانم که دائم مبارزه می کنند،
بی مبارزه زندگی مرگ است
می دونی، زندگی واقعا با مبارزه مفهموم پیدا میکنه،
خیلی خیلی دعام کنین
مبارزه ی من تو این راند داره به روزای آخرش میرسه
و پیروزی تو این راند تازه مقدمه ی کاره..
دعام کنین
خیلی خیلی زیاد...
بسم الله الرّحمن الرّحیم

و تو همیشه پارس بوده ای و همیشه پارس خواهی ماند
بگذار بخشی از اهالی دنیا حقیقت تو را کتمان کنند،
چه باک! ایرانی ها،مردمان روزهای سخت مقاوت اند و شهره به غیرت ملی
پای اعتقاد و خاک و آب که در میان باشد،همه با هم متحد هستند..
دشمن کوچک است،انقدر کوچک که هرچه را نمی پسندد نمی بیند
حتی اگر به بزرگی و عمق و زیبایی و قدمت تو باشد
دشمن حقیر است، نمی داند با نادیده گرفتن حقیقت ، حقیقی بودن آن از میان نمیرد
مخصوصا اگر این حقیقت تو باشی،خلیج تا ابد پارس ...

10اردیبهشت روز ملی خلیج فارس گرامی باد
بسم الله الرّحمن الرّحیم
روزی علم شیمی، فقط علم کیمیا بود
علمی که صاحبان آن معدود بودند و دوستداشتنی و قابل احترام
اما زمان گذشت و این دانش کیمیا به دست بعضی آدمای نا اهل افتاد..
روزهایی از سال هست که به واسطه ی اقدامات غیر انسانی بعضی از اهالی این رشته از شیمیست بودنم احساس شرمندگی می کنم
شیمی علم زندگی،اگر به دست نا اهلان بیوفته می تونه خطرناک ترین،مرگبارترین و غیر انسانی ترین علم دنیا باشه..
فردا29آوریل روز بزرگداشت قربانیان سلاح های شیمیایی ا

بیاین برای شفای تمام قربانیان زنده ی سلاح های شیمیایی دعا کنیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم
گاهی اوقات بعضی حرفهاا انقدر حرف حساب هستند که باید با دقت و توجه زیادی چند بار بخوانی شان و درباره ی آنها عمیقا بیندیشی
گاهی اوقات بعضی نوشته ها شعله می کشند و نیروی محرکه ای میشوند برای قوه تفکر خسته ات
اول اینجا را بخوان
بعد از خودت بپرس:
چقدر به این فضای سوم فکر کرده بودی؟
چقدر از این فضای سوم دور هستی؟
چطور می توانی یک "فضای سومی" باشی؟
آیا "فضای سومی" بودن معلول شرایطی خاص است یا از آتش یک تشنگی فطری زبانه می کشد؟
بسم الله الرّحمن
این روزها ،یاد اشک هایی که از اتوبوس شروع شد و فهمیدی به محدوده ی مدینه النبی(ص) نزدیک شده ای..
یاد اولین گام هایت در مدینه می افتی..

یاد حس بی مانند عشق و غربت توامانی که با دیدن مسجد النبی و قدم زدن در بین الحرمین وجودت را فراگرفت
یاد نجوای درونت:
حواست باشد اینجا قدمگاه بانوی عزیزم فاطمه سلام الله علیها است..
می دانی ، تا کنون در نقاط مختلفی از این جهان قدم نهاده ام اما هیچ جا ، هیچ جا قدم هایم به اندازه ی مدینه شرمنده و با احتیاط و غربت زده نبوده اند..
غربت عزیز بی مانند دوست داشتنی ام ...
____________________________--
می دانید بانو ،امسال هم مادربزرگ به عشق شما مشغول است...
و مادران و مادر بزرگ ها هم
همه ، همه به عشق شما کار می کنند..
و مهر و ارادت خود را نسبت به شما، به همراه کاسه های نذری به در خانه های دنیا شهر شلوغ ، می برند
باشد که نام شما و برکت نذری تان ،برکت و آرامش و عشق به اسلام و اهل بیت علیهم السلام را به همراه حس قشنگ همراهی و محبت برای خانواده های مردم دنیاشهر به ارمغان اورد..
و این سنت عاشقانه که از مهر شما لبریز است، میراث مادران شیعه خواهد ماند به برکت شما تا ابد، تا همیشه
__________________________--
خواستم بخوانمتان بانو،ولی نشد...
هرچه گشتم تا بر این رابطه ی شیرین بی مانند، بر این مهر عمیق و غریب نامی بگذارم پیدا نشد...
گاهی کلمات را یارای همراهی عاشق نیست...
مادر سید جوانان اهل بهشت، جگرگوشه ی پیامبر نور و رحمت، همدم علی (ع) مرد عدالت و امامِ معرف.. بانوی آب های جهان،کوثر الهی..
بانو فاطمه زهرا
بانو جان..
می دانید که چقدر ، چقدر این روزهای اردیبهشتی ...
می دانید...
امان از این روزهایی که باید از خودم سوال کنم: آیا مسلمانم؟!
دلم پیش خواهران و برادرانم در بحرین است
...

_______________________--
آجرک الله یا بقیة الله
اللّهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام
می دونید به نظر من بدترین صدای دنیا صدایه یه اره برقیه که داره یه درخت رو قطع می کنه حتی اگه اون درخت شکسته باشه!باد شدید این چند روزه چنتا از درختای محله ی ما رو شکست یکی از این درختا دقیقا نزدیک در خونه ی ما منزل داشت.الان مامورای شهر داری دارن درخت شکسته رو قطع می کنن
فک کنم درختای دیگه از شنیدن صدای اره برقی دارن گریه می کنن
3اردیبهشت، 22آوریل روز زمین پاکه
ما در قبال خیلی چیزا وظیفه داریم، خانواده، شهروندان، کشور و زمین!
آره زمین
یه سوال مهم:
تا حالا برای این که زمین،تنها سیاره ی حیات و محل زندگیت جای سالم و زیبا و تمیزی بمونه چکار کردی؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم
همه ی ما خاطره ای از گم شدن رو به خاطر داریم،
بعضی هامون تو بچگی چند بار گم شدیم !اونم تو جاهای شلوغ..
و ترس و گریه های اون گم شدن رو به خاطر داریم و احتمالا وقتی بهش فکر می کنیم حس بدی وجودمون رو میگیره
اصولا آدما از گم شدن خوششون نمیاد
آدما همش دنبال آدرس سرراست هستن، دنبالِ بودن، دیده شدن، شنیده شدن، پیدا بودن..
هیچ آدم عاقلی نباید از گم شدن خوشش بیاد..
وقتی که یه آدم بزرگ گم بشه چیکار می کنه راستی؟
مثه یه آدم متشخص سوال می پرسه تا راه رو پیدا کنه،
یا انقد مغروره(ابله) که اصن سوالم نمی پرسه و هی می چرخه و دنبال یه راه حلی برای پیدا شدن می گرده!
___________________________--
تا به حال شده داوطلبانه خودتو گم کنی؟!
تا به حال یه گروه آدم پر تلاش و پیدا رو دیدی که داوطلبانه خودشون رو گم کنن؟
تا حالا جایی بودی که عمدا خودتو گم کنی ،تا پیدا نشی؟
و از این گم شدن و نبودن،غرق در یک شب بارانی بین یه عالمه "جمعیتِ گمگشده" لذت ببری؟
.
.
یه جاهایی هست که آدما، دوست دارن گم بشن، انقد گم بشن که دیگه پیدا نشن
کسی نبیندشون،
جزئی از یه جریان سیال گم شده باشن!
تا بتونن در این گمگشتگی شیرین و دوست داشتنی ،در میان این دریای گم شده های داوطلب، در آرامشی حیرت انگیز به تماشای عظمت امام رئوفشون بنشینند
با امام مهربونشون درد و دل کنند
نگاه مهربون و صبور و راضی امام رضا علیه السلام رو در دلشون حس کنند..
به امام غریبشون پناهنده بشن..
پیش از سفر برایمان از شهید آوینی خواند:
"علمی که معرفت می آورد ،زیبایی اندیشه است
و ایمان زیبایی احساس است
ولی یک پله بالاتر از زیبایی عظمت است"
حرم امام رضا علیه السلام همه عظمت است..
تا گم نشوی نمی توانی این عظمت را به نظاره بنشینی..
شرط اول گم گشتگی ست..
باید در حرم گم بشوی ،
تنها بمانی
تا بشوی همان خاکه خاکه ی ریز
تا زمزمه ی دلِ حرم را به دل نوش کنی و به جان زمزمه کنی:
الهی رضی برضاک...
گفت: برایم از امام قدری درد بخواهید..
یاد شعری افتادم که راوی برایم فرستاده بود:
"آرامشی دوباره مرا رنج می دهد
مگذار در عذابم و سوی خطر ببر"
.............................
.
.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
می دونی چی بیشتر از همه باعث شگفتی و تعجب میشه درنگاه اول؟
اینکه انگار همه ی شهدا یک سری حقایق مشخص رو می دونستند و..
همه راجع به یک سری اتفاقات که ممکنه در صورت بی توجی به آرمان های انقلاب و امام رخ بده، هشدار دادن!
انگار همه امروز رو می دیدن..
قلم همه شون آشناست
هم با هم فرق می کنن هم به طرز غریبی به هم شبیه اند
تنها چیزی که به ذهنم می رسه اینه
همه شون بوی کربلا می دن...
بوی امام حسین...
من حسین گم کرده ام...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
می دونی رفیق، این شعر را خیلی خیلی دوست دارم خیلی:
من قطعه ولی سپید بر می گردم
در یک غزل جدید بر میگردم
با حس چهار پاره در طرح جنون
یک مثنوی شهید بر می گردم..
الحمدلله از این گفت و شنود های بی قرار
الحمدلله از این رفقای هم درد...
الحمدلله از این نارضایتی و اعتراض و کلنجارهای روزانه
الحمدلله از این بی قراری
الحمد لله
به دل نشستن غیر از فهمیدن است
شهادت غیر از قول است
عقد دل لازم است...
اینکه دل گره بخورد


