الرّحیل...

من ممکن است نتوانم تاریکی را از میان ببرم ولی با روشنایی شمعی کوچک فرق بین ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم و کسی که به دنبال نور است این نور هر چقدر که کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. استاد شهیدم، دکتر مصطفی چمران

معلمان عشق

به نام یگانه مربی انسان ها

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود...

یکی دیگه از آموزگاران عشق و دوستی رفت...

 

وقتی آزالیا تو FB نوشت او رفته و دیگه نیست، اصلا باورم نمیشد

کلی شکّه شدم، به مامانم گفتم ، اشک تو چشاش حلقه زد

آخه اون مرد بزرگ استاد مادرم هم بود.دکتر آقا بزرگ رو میگم مرد مهربون شیمی معدنی ایران،نه مرد مهربان اخلاق، معلم عشق...

مرحوم دکتر آقا بزرگ، از مردان بزرگ شیمی معدنی ایران

 

دارم با خودم فکر می کنم

به آدم هایی که ذاتا آموزگارند، استادند ولی استاد واقعی

استادند نه برای پول و پرستیژ و کلاس

استادند برای دل ها

افرادی که کافیه یه جلسه سر کلاسشون بشینی تا بتونی تا آخر عمر پز بدی شاگردشون بودی و از این شاگرد بودن اعتبار بگیری

آدم هایی ساده ، آدم هایی که تمام وجودشون دلشونه

روز شماری می کنم که بعد از عید بشه و برم پیش دکتر ملاردی عزیزم و بهش بگم که چقدر دوسش دارم و چقدر به اینکه شاگردشم افتخار می کنم، خدا کنه زودتر کلاسا شروع بشه و قبل از اینکه دیر بشه بتونم این کارو بکنم

دارم با خودم فکر می کنم آیا در آینده من می تونم چنین استادی بشم

استاد عشق، استاد انسانیت ...

کلاس درس استاد شفیعی کدکنی

 

کسی مثل شهید دکتر چمران، دکتر شریعتی، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر ملاردی یا کسی مثل دکتر آقا بزرگ...

روحش شاد

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

  
نویسنده : مهرناز ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩