الرّحیل...

من ممکن است نتوانم تاریکی را از میان ببرم ولی با روشنایی شمعی کوچک فرق بین ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم و کسی که به دنبال نور است این نور هر چقدر که کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. استاد شهیدم، دکتر مصطفی چمران

رو کم کنی!

به نام یگانه مربی انسان ها

سلام

تقریبا دیگه چیزی به پایان سال 1389 نمونده فقط چند روز

امسال اصلا سال خوبی نبود، نه برای من نه برای خیلی از عزیزانم ، نه برای خیلی از مردم دنیا

شایدم برای خیلی ها بهترین سال بود

امسال برای من سال تجربه های جدید بود، تجربه هایی که پیش از این در عمرم نداشتم، ظاهر اکثر این تجربه ها خوب نبود

ولی آخر امسال از من یه مهرنازی ساخت که نگو!

 یه مهرناز که  واقع بین تر از قبل شده ولی یاد گرفته از این واقع بینی به جاش استفاده می کنه ، تا اونجا که لازمه و عقب نبردش!

باید اعتراف کنم امسال حول حلیم  همین واقع بینی باعث شد اونجوری که می خواستم به اونجایی که می خواستم باشم، نرسم!

وقتی عاقل تر می شی و حسابگر تر موفق شدن سخت تر می شه!

وقتی آرمان گرا هستی برات کار نشد نداره!جدا نشد نداره! کارایی رو می کنی و به سر انجام می رسونی که از نظر عقلانی برات خیلی بزرگ و غیر قابل دسترسه ولی تو انجامشون میدی و همین موفقت می کنه و بهت حس بی نظیری میده

 عاقل که شدی ، همه چی  با حساب  کتاب و دو دوتا چهار تا پیش میره، فکر همه جا رو می کنی!به اون پروژه(هرچی که هست تو فک کن زندگیت) از همه ی جوانب نگاه می کنی، از مشاورای حرفه ای کمک می گیری، حساب احتمالاتم می کنی

ولی آخرش چی؟

نمیشه! به همین سادگی! چون همه ی اون کارایی که اون بالا شمردم بهت میگه نخیر! یه نخیر بزرگ میذاره جلو پات

بهت می گه این لقمه ای که گرفتی خیلی بزرگ تر از دهنته! هنوز بچه ای بابا! از نظر عقلی شروع این کار ریسک بالایی داره و دقیقا میزنه تو برجکت!!!

حال اینکه، تو با حسّت ، با هیجان، با گفتن این جمله که کار نشد نداره، یه نیرویی رو تو وجودت بیدار می کردی که براش غیر ممکن وجود نداره  و تا به هدف نرسه از پا نمی شینه و برعکس با انجام اون همه بررسی های عقلی که اون بالا شمردم، انگار اون نیرو رو خفه کردی!نه این که اون کارا خوب نیس ها نه! اون کارا بذات بد نیستن ولی باید ببینی چه چیزایی و چه قد جلو قد کشیدنتو میگیرن و با چه کارایی تا حالا قد کشیدی.

دلم برای اون نیروی جادوییم تنگ شده،من با اون نیرو کارایی رو در موقعیت هایی انجام دادم که یه تیم تخصصی و با امکانات نمی تونست تو اون وقت انجام بده.خدایا بهم برش گردون خواهش می کنم

من عمیقا به این موضوع معتقدم که آدما هر بازی رو قبل از شروع  کردنش میبرن یا می بازن!

آدما اول به خودشون می برن یا می بازن بعدا به حریفشون که اون بیرونه

اینو تو خیلی از کارام عملا تجربه کردم

 

چند روز پیش فاطمه برام اس ام اسی فرستاد که تلنگری بود برای فعال کردن اون نیروی جادویی

متن پیامش این بود، یه متن کوتاه بی همتا از یکی از معلم های عشق،سهراب:

"قشنگ یعنی چه؟قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال، و عشق ، تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس"

آره خودشه، تعبیر تو از وقایعه که تو را می سازه

افکارت هستن که اصالت وجودت رو تشکیل می دن، پس باید خیلی مواظبشون باشی

نباید زندانیشون کنی،یا حتی در یک قالب خاص محدودشون کنی

یا هر چرت و پرتی رو بدی به خوردشون

یا ،یا بخوای مجبورشون کنی تو مسیری که نمی خوان حرکت کنن

این چیزایی که گفتم،دستور العملیه که به تو میگه چه کارایی نکن تا یه آدم معنا گرا باشی؛ کسی که با معنا هایی که ارزششو دارن به زندگیش و فکرش راه رو نشون میده، شاید این نوع تفکر بارز ترین ویژگی آدم مومن باشه(به نظرمن آدم مومن کسی که به دلش و به فطرت خدا جوی درونش احترام گذاشته و نذاشته گرد آلودگی روشون بشینه)

آتنا چند شب پیش داشت به جمله ای فکر می کرد و اونو برام فرستاد:"مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد"

منم به این جمله فکر کردم، دیدم آره

خودشه ، وقتی اینجوری بودم ، اعتقادم عمیق تر از اینا بود، اعتقادم دلی بود، نه عقلی و حساب کتابی

الانم نشانه هایی از بازگشت به این حالت زیبا وبی همتا رو در خودم می بینم! خیلی خوبه

این یعنی هنوز به من امیدی هست!

راستی چند روز پیش بیست و هفتمین جشن تولد مت مالنوگ بود

میشناسینش،یکی از 50 مرد تاثیر گذار در حوزه آی تی در جهان و خالق ورد پرس، همون سیستم بی نظیر بلاگ های دوست داشتنی (من قبلا اونجا ساکن بودم).

از مت خوشم میاد میدونید چرا؟

چون هر سال روز تولدش یه رویی از خودش کم می کنه که باید تو کتابا نوشت!

هرسال میاد تمام اهدافی رو که قراره تا سال بعد روز تولدش بهشون برسه میذاره تو وبلاگش!

فک کن!به همه بگی تا سال دیگه این موقع می خوای چکاره باشی!

اونوقت 2حالت پیش میاد، خیلی ساده ست

یا تو نمی تونی به اون اهداف برسی که در این صورت به همه ثابت می شه چقدر بی ارزه و لاف زنی

یا باید جون بکنی و تلاش کنی که ضایع نشی و به اهدافتم برسی  و بعدشم کلی حال کنی از این همه اراده و همتت و اون جایی وایسی که می خواستی باشی

مت راه دوم رو پیش گرفته و همینم باعث شده به اینجا برسه

اهدافش همچین هم خوف نیس ها! مثلا پارسال جزء اهدافش این بود که بتونه امسال یه آپارتمان بخره، که خرید

یا اینکه بتونه منظم ورزش کنه

البته یکی 2تا هدف خوف هم داشت که همونا مت رو مت کرده و منو مهرناز!

من هنوز درخودم چنین ارزه ای نمی بینم که اهدافمو بیارم وسط میدون علنی کنم!همین که میدونم امسال که میاد می خوام چکاره باشم خودش کلّیه! با این حال

تلاش بیش از این باید

 به قول حافظ البته این بیت رو به خودم (به اون بخش خسته کننده ی  واقع گرای حسابگر متوقف کننده ام) میگم که روشو کم کنم:

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

هزار باده ناخورده در رگ تاک است

بی صبرانه منتظر شروع سال جدید هستم

برام دعا کنید

امسال قراره سال انجام کار های بزرگ باشه

سالی که مهرناز قراره مهرناز بشه

همون مهرنازی که باید تا حالا می بود و نبوده

خدایا  توکل به تو،به امید تو و پناه بر تو

 

  
نویسنده : مهرناز ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩