الرّحیل...

من ممکن است نتوانم تاریکی را از میان ببرم ولی با روشنایی شمعی کوچک فرق بین ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم و کسی که به دنبال نور است این نور هر چقدر که کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. استاد شهیدم، دکتر مصطفی چمران

آتشی ز کاروان به جا مانده ... جا موندم یا ...

به نام یگانه مربی انسان ها

امروز کاروان رفت

خوش بحالشان

اول فکر کردم جا مانده ام

ولی بعد فهمیدم موضوع چیز دیگری است

اهالی کاروان از جنس ما بودند به ظاهر

.

.

.

ولی دلشان ، جنس دلشان فرق می کرد

نوری در وجودشان جریان داشت

به خاطر همین بود که دعوت شده بودند

اهالی کاروان مسلمان بودند

مگر نه اینکه اگر کسی درخواست کمک برادر مسلمانش را بشنود و به کمکش نشتابد مسلمان نیست

پس من الان ....

خود را چه بنامم

دلم به چه خوش باشد؟!

کاش من هم لایق رفتن بودم...

دعوت است دیگر تا شایسته نباشی دعوت نمی شوی....

 آقا مرتضی ی راویه فتح  می گفت:

"صبح شد و بانگ الرّحیل برخاست و قاقله عشق عازم سفر تاریخ شد"

آره

"قافله عشق"

یعنی تا عاشق نباشی جای تو اونجا نیست

دعوت نمی شی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید...

پ.ن: امروز قافله عشق برای کمک به جمعی از انسان های مظلوم عازم سفر تاریخ شد

مقصد:رضای الله

مسیر:بحرین

  
نویسنده : مهرناز ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠