نشان آدمیت..

بسم الله الرحمن الرحیم


هفته ای که گذشت ، خیلی سخت گذشت..

هفته ی غریبی بود...

****

از اس ام اس اول صبحی که همه مون رو شوکه کرد و تا خودمون پدر امت اسلام ،  امام خامنه ای رو ندیدیم تو تلوزیون پر پر زدیم و گریه کردیم و دعا کردیم و......

*****

تا کار نفس گیر  پایان نامه که باعث شد چند شب نخوابم، ههه ، چه اهمیتی داره...

****

چنتا دوست جدید دارم. دوتا شون خبرنگارن ، یکی شون عکاسه ، یکی شون پرستاره ، یکی شون استاد دانشگاهه.

نقطه ی مشترک همه ی این دوستام اینه که همه شون ساکن غزه هستن.

بعضی هاشون اهل غزه هستند و بعضی هاشون هم بخاطر ندای انسانیت این نقطه از جهان رو برای زندگی انتخاب کردن.

 

عمق درد و امید رو می شه از روایت های هر روزه شون از بیمارستان شفا  تا زندگی روزمره مردم شنید...

جنگ به ظاهر تمام شده ، ولی شهر ویرانه هنوز ، تعداد زیادی کودک جانباز ...تعداد زیادی کودک یتیم... تعداد زیادی کودک بی مادر ... تعداد زیادی مادر بی کودک....

این دوستایی که گفتم همه در حال شرح لحظه به لحظه حال مردم هستن. همه شون به نوعی وقایع نگار هستند ، بعضی هاشون با نوشتن ، بعضی هاشون با دوربینشون و بعضی هاشون هم با هنرشون.


ونسا از کودک خردسالی که در آغوش مادرش آوردنش می نویسه. میگه  بعد شهادت مادرش انقدر گریه کرد که دوباره گذاشتنش تو بغل مادرش تا آروم شد ، کودکی که از رفتن مادرش بی خبر بود و دست روی صورت مادرش می کشید و صداش می کرد و گریه ش بند اومد... صداش بند اومد..

ابراهیم روایت پدری را میگفت که سعی کرد دو پسرش رو نجات بده ، ولی خودش و پسر بزرگش هدف شلیک تک تیراندازها قرار گرفتن و پسر کوچکش تنها زنده موند... درحالی که عینک پدر را ناباورانه در دست داشت...

 

 

 

 

یا همین دیروز کودک هفت ساله ای توسط چند

پلیس صهیونیست درهبرون دستگیر شد....

 

 


****

با این حال زندگی جریان داره، به طرز زیبایی جریان داره..


 

میشه دید، قدرت نبض زندگی رو میشه در هر کودک زنده ی فلسطینی حس کرد

اونجا مقاومت هر روز ادامه داره، مقاومت زندگی آدمهاست...

مقاومت زندگی آدم هاست...

و مقاومت با امید ادامه داره.

 


 

 

پانزدهمین جشن فارغ التحصیلی دانشگاه در همین هفته ای که گذشت برگزار شد.

 


****

و من نشسته ام اینجا ، در این گوشه ی دنیا ، غرق در خواست های خود ، دغدغه های خود ، غرق در خود ، به دور از بی خودی..... به دور از بی خودی... با زنده ماندن خودم کلنجار می روم....

و در گوشه ی دیگری از دنیا زندگی به زیبایی، آنطور که ارزشمند است

ادامه دارد....

/ 2 نظر / 57 بازدید
ن حسینی

سلام ان شاالله اون مین مورد نظر زیر پات منفجر بشه، زنده ت کنه. حال کنیم.

مهدی حسینی

سلام.با اجازه می خواستم از این پست برای نشریه دانشگاه استفاده کنم. شرایطش چیه؟