وبلاگانه

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از یه مدت نوشتن رسمی برای کارهایی دیگر ، نوشتن وبلاگی و محاوره ایم رو دارم کم کم از دست می دم، شاید باورتون نشه ولی پست قبلی رو  اول با زبان کاملا رسمی نوشتم ،بعد خودندمش و گفتم اه چقد مزخرف و رسمی و پاکش کردم و از نو نوشتم.

*****

چقدر دلم برای نوشتن تو وبلاگ تنگ شده بود. این نوشتن دوباره رو مدیون یه وبلاگ نویسم که هم خوب می نویسه هم زیاد پست می ذاره. کامنتی که صاحب وبلاگ درامافون  برام گذاشت منو به وبلاگش کشوند و قلمش و موسیقی بی نظیری که  رو وبلاگشه دوباره به قلم وبلاگی م شوک زندگی داد. رفتن به وبلاگش یه سری حس خوب قدیمی رو که برام حالت نوستالژی داشت زنده کرد و باعث شد دوباره بنویسم. یاد شب هایی افتادم که گاهی تا اذان صبح دو سه تا پست می گذاشتم.یاد روزهایی که تنهایی خودم رو به کوچه پس کوچه های شهر می سپرد ، قدم زدن های برای کشف و دیدن ، زمانی برای خلوت من و خودم ، مسافتی که از بزرگمهر تا چهارراه ولی عصر و از اونجا تا میدون ولیعصر ادامه داشت. یاد دوستان قدیمی که مثل من نجوای درونشون انقدر مشتاق پرواز بود که برای تجربه پرواز مجازی به مدیوم وبلاگ پناه آورده بودند. الان خیلی هاشون نمی نویسند، بعضی هاشون هنوزم می نویسند ، بعضی هاشونم دیگه تو این دنیا نیستن و پرواز کردند و رفتند.

حتی یاد آدم هایی افتادم که پای وبلاگم می نشستند و سعی می کردند منو از بین سطور دنبال یا کشف کنند.

*****

دلم برای نوشته های چند نفر تنگ شده ،

وبلاگ معلم روستا آقای منتظری

وبلاگ دوستم عطیه ،تو می آیی بهانه ی من 

وبلاگ  اون خانمی که بچه دار نمی شد و تمام درد و دل هاشو ناشناس می نوشت تمام تلاش هاشو برای بچه دار شدن

وبلاگ کوهستان

وبلاگ راوی مهرازی ، دوست عزیزیم ن حسینی

وبلاگ آریای تنها که دیگه نیست

وبلاگ منگوله گوش میرزا و بانو که داستان خودشان را دارند

وبلاگ lantern

وبلاگ دوست عزیزم... ، گذر جوانی مادر بزرگ

وبلاگ دوست عزیزم ... ، سرنا

وبلاگ دوست عزیزم فاطمه هموطن

وبلاگ آقای کریمی نیا  و انتخاب موسیقی بی نظیر و متن های بی نظیر ترش جالبه بدونین موسیقی برای هر پست ش جداا گانه اجرا میشه و موسیقی هر پست متفاوته

خیلی زیادن ، الان که فکر می کنم می بینم هنوزم خیلی هاشون رو به یاد دارم..

*****

زیاد راجع به نیومدیا ها مطالعه کردم. وبلاگ دیگه نیو مدیا نیست ، نسل اول نیومدیایی که ما آدم ها به سبک خودمون دراماتیزه ش کردیم و الان بیشتر اولد مدیاییه که مخاطبان خاص خودشو داره..

****

می دونین خیلی اوقات وبلاگ ها نمی میرند ، وبلاگ ها آیینه روح صاحب هاشون هستند ، گاهی جوان هستند ، گاهی پیر ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ، گاهی آروم و منزوی  گاهی خاموش ، گاهی سرشار از فریاد. حتی وبلاگی که حذف میشه هم آیینه صاحبشه.. داشتم لیست وبلاگ های لینک دوستانم رو نگاه میکردم. چقد وبلاگ خاموش دارم.

وبلاگ نویس ها انسان های غریبی نیستند ، همین آدمای دور و بر خودمون هستند که روزی به نقطه ای رسیدند که  باعث شد وبلاگی را شروع کنند و بنویسند و خوانده شوند  و حتی از جایی به بعد نوشتن را رها کنند ، به زندگی بازگردند یا زندگی را ترک کنند.

می دانی وبلاگ ها هرچقدر هم که تلاش کنند نقش بازی کنند ، هرچقدر هم که سعی کنند حرفه ای باشند و حرف علمی و مکتبی و غیره بزنند یک مدت که می گذرد محل درد و دل نویسنده شان خواند شد ، جایی برای نوشتن ، جایی برای خوانده شدن جایی برای حس آزاد روح قلم درونت ، چیزی که شبکه های اجتماعی نمی توانند به تو بدهند..

 

 


 

/ 2 نظر / 9 بازدید
مهرداد ارسنجانی

سلام. پیرو خریدار بودن موزیک... این پست را بنده با گوش دادن به همان نوا خواندم ، همان نوای دلنشینِ تلفیقِ پیانو و ویالون، همان تیتراژِ انیمیشنِ بینوایان ، همان پاره ای از موسیقی متنِ فیلم آملی... و اینکه شما خیلی لطف دارید ، این یک ! دو ، من خیلی خوشحال هستم وقتی میبینم میتوانم باعثِ این اتفاقات باشم... خانُم من خیلی خوشحال هستم ها !!! :) سه ، آن تیکه ی آخر را با تمام وجود قبول دارم ، در وبلاگ چیزی است که در مجاز خانه های گروهی نیست... ما منتظر نوشتنتان هستیم ، دُرود بر شما...

روایت نو

با سلام دوست عزیزم مطلب شما در روایت نو منتشر میشود و وبلاگ شما برای منتشر اخبارتان به سایت کرج رسا معرفی شد جهت انتشار پست های شما مرسی موفق باشی عطیه قمی