رایحه ای از دیار متصل به آسمان

بسم الله الرحم الرحیم

 

سلام

امروز  رایحه ای از دیار متصل به آسمان به من رسید...

با واسطه ازم خواستن که مشخصاتمو برای یه هفته حضور تو بهشت بفرستم..

نمی دونم که  دعوت هستم یا نه... مثل چند سال گذشته فقط حسرتش می مونه برام..

در این گونه مواقع تنها کاری که میشه کرد اینه که خودت را بسپری به دست دعوت سیال یک شهید...

دلم  یک صبح سرشار از صدای گنجشک ها در حسینیه حاج همت میخواهد..

یک دل سیر غروب از پس پرچم های به احتزاز در آمده دوکوهه

دلم برای بیداری شبانه در اردوگاه تنگ شده ، برای لحظه ی جدایی و سلام کاروان ها..

برای صدای اذان صبح

دلم برای برای خداحافظ همین حالا... و حال خوب آن نوجوانانی که قفل خاک شده بودند... تنگ شده ... تنگ شدن واژه ی کوچکی ست برای بیان حس غربتم...

دو کوهه السلام ای خانه ی عشق

سلام ما به تو میخانه ی عشق...

دو کوهه منزل و ماوای عشاق...

/ 1 نظر / 54 بازدید
حنیف

سلام ازوقتیکه رفتم جنوب از اخرین دیدار تا شروع اولین دیدار هیچ وقت هیچ وقت به این فکر نکردم که دفعه دیگه ای وجود نداره.. سعی کردم خودمو هر جوری شده جا کنم. حالا اینور سنگر یا اون سمت سنگر.. حس قشنگیه خوف و رجا داره.. اذان صبحش رو نگو که منم شیفته اش شدم.. خداروشکر که ما هم لایق شدیم این لذت ها رو درک کنیم.. انشاالله که همیشه تو راه باشیم.. راه نور..