مریلا ، روناک و مهستی در مترو.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

میخواستم با مترو تند رو یازده و هفت دقیقه برم.ولی داستانی که داشت از زندگی ش تعریف میکرد نظرم رو جلب کرد. برگشتم نگاهش کردم. یه لحظه فکر کردم مریلا زارعیه.

شاید باورتون نشه ولی کپی مریلا زارعی بود. حتما هم زادش بود.

داشت راجع به وامی که از یکی گرفته و به برادرش داده و برادرش حالا پس نمیده حرف میزد. در عین حال سارافون های طرح سنتی رو که میفروخت تبلیغ می کرد. از سارافون ها خوشم اومد. برای این که بپوشمشون و امتحانشون کنم با همزاد خانم زارعی سوار مترو عادی قبل تندرو شدم و به عنوان اولین نفر سارافونش رو امتحان کردم. سایز من نبود. گفت اگه این هفته خوب فروش کنه سایز های دیگه هم به برش کار سفارش میده بزنن و در ادامه گفت که خودش این سارافون ها رو میدوزه. اسمش شیوا بود. گفت اسمم رو شیوا سارافون سیو کن که گمم نکنی.

خلاصه من ناکام از خرید سارافون نشستم رو زمین. اون بالا روبروم رو تک صندلی یه خانمه دیگه نشسته بود کپی روناک یونسی! واقعا خنده ام گرفته بود. تو یه روز دوتا آدم شبیه دو تا بازیگر . واقعا خیلی شبیه بودن!

با خودم به آدمای دیگه ای فکر می کردم که ممکنه شبیه من باشند ولی کارشون و زندگی شون حتما خیلی متفاوت تر از منه.

خیلی از آدم هایی که در طی سال های مختلف باهاشون دوست شدم بهم میگن تو شبیه یکی از دوستای قدیمی مون هستی. احتمالا خیلی آدم شبیه من وجود دارند.

راستی اگه فروشنده های مترو نبودند، کی میخواست به آدمای خسته وقتی رو صندلی وا رفتن آب و بستنی بفروشه.

خیلی از خانم هایی که فروشندگی میکنند سرپرست خانوار هستند.

بعضی هاشون شادن ، بعضی هاشون غمگین. بعضی هاشون خوب بلدند چطور متقاعدت کنند که خرید کنی و بعضی هاشون اصلا این کاره نیستن.

یه خانمی هست که همیشه ازش آلوچه می خرم. وقتی میاد تو واگن فضایی از شادی واگن رو فرا میگیره. برامون آواز میخونه . صداشم خوبه. آلوچه هاشم با قیمتی منصفانه میفروشه ینی زیر نرخ تورم سال به سال قیمتش رو افزایش میده.

خیلی از فروشنده ها رو میشناسم. اونا هم من و خیلی دیگه ادمایی رو که هر روز از یه خط خاص عبور میکنند میشناسن. بعضی هاشون وقتی آدمو می بینن ذوق میکنن و به زور بلندت میکنن تا به همه بگی که ازشون خرید کردی و جنس محصولشون خوب بوده.

بعضی فروشنده ها خودشون محصول فروشی شون رو درست میکنند ، بعضی ها میرن از بازار می خرن و مستقلن و بعضی  از فروشنده ها هم مثل کارمندان یک سازمان پنهان هستند. همه شون از یه نفر محصولاات فروشی شون رو تحویل میگیرن و میفروشن و آخر روز هم حقوقشون رو ازهمون آدم میگیرن.

دوست دارم اگه یه موقع ای وقت کردم یه طرح درست درمون درباره ی این خانم های فروشنده بنویسم.

اخیرا وبلاگ یه دختر دست فروش در مترو رو پیدا کردم که البته دیگه به روز نمیشه. وبلاگش جالبه اسمش اینه : دختر دستفروش مترو ، سارا

با خوندنش با دغدغه های یه دختر دست فروش در مترو آشنا میشید.

/ 13 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی

بنام خدا -مقدمتا داستا ن یا ضرب المثلی معروف: هدیه ماهی هدیه تور ماهی گیری هدیه روش بافتن تور ماهیگیری و.... وسایر مراتب خیلی بیشتر یاکمتر از این دو حد وحالابالا ترین کمک شاید ارائه الگوی خوب باشد مثلا خانم فیلسوف در جهان درصد کمی هست ودر ایران کمتر اگر کسی -با زبان امروزی و ساده ومفهوم عموم مسائل معنوی واصول زندگی را ارائه کند خیلی از زندگی های افراد وخانواده ها سقوط نمی کردمثلا به صورت بچه های اواره در خیابان و مترو و...سایر صورتهای ناپیداتر اصل فیلسوف روش کسالت بار غوطه خوردن در کاغذ وکتاب هانیست بلکه میتواند بیان همان معنویت ازلی وابدی با نماد ها وزبان امروز وبخصوص با تکیه برفهم ادراک /یعنی ادم هرچه میگوید عمیقا فهمیده باشد وواقعا"بدست اورده باشد"با تلاش خودش چون معنا رانمیتوان به ارث داد وبه ارث گرفت گرچه نماد ها و ابزار ها به ارث می رسند واگر همراه معنا نباشندبرای خود ودیگران سعادت نمیسازند وهر قر هم قبلا خوب بوده باشند امروز بدون معنا بت میشوند!! در درجه بعد معرفی الگوی عملی : مثلا اگر سرگذشت -طاهره جوان-و -احد عظیم زاده (لطفا گوگل نمایید)رادر چند برگ یا

بنام خدا - تکراربا رفع اشکال تایپی مقدمتا داستا ن یا ضرب المثلی معروف: هدیه ماهی هدیه تور ماهی گیری هدیه روش بافتن تور ماهیگیری و.... وسایر مراتب خیلی بیشتر یاکمتر از این دو حد وحالابالا ترین کمک شاید ارائه الگوی خوب باشد مثلا خانم فیلسوف در جهان درصد کمی هست ودر ایران کمتر اگر کسی -با زبان امروزی و ساده ومفهوم عموم مسائل معنوی واصول زندگی را ارائه کند خیلی از زندگی های افراد وخانواده ها سقوط نمی کردمثلا به صورت بچه های اواره در خیابان و مترو و...سایر صورتهای ناپیداتر اصل فیلسوف روش کسالت بار غوطه خوردن در کاغذ وکتاب هانیست بلکه میتواند بیان همان معنویت ازلی وابدی با نماد ها وزبان امروز وبخصوص با تکیه برفهم ادراک /یعنی ادم هرچه میگوید عمیقا فهمیده باشد وواقعا"بدست اورده باشد"با تلاش خودش چون معنا رانمیتوان به ارث داد وبه ارث گرفت گرچه نماد ها و ابزار ها به ارث می رسند واگر همراه معنا نباشندبرای خود ودیگران سعادت نمیسازند وهر قدر هم قبلا خوب بوده باشند امروز بدون معنا بت میشوند!! در درجه بعد معرفی الگوی عملی : مثلا اگر سرگذشت -طاهره جوان-و -احد عظیم ز

بنام خدا کمک در سطح میانه هم شاید چیزی مثل تشکیل یک ngoولی متفاوت بامعمول :نه از آآنهایی که غرفه میزنند پول جمع کنند بلکه برای یافتن راه حل واگر واقعا کسی بتواند برای این مسایل راه حل با حد اقل عوارض جانبی بیابد وااقعا نخبه است چون اینها خیلی عمیق تر وپیچیده تر از مسایل فنی وعلمی است -اگر بشود بیاری خدا کاری کرد که این بچه های طبقه 0 کمتر زیر دست و پای اجتماع له شوند یا عده کمتری شان در درجه اول اگر بشود امید و دید درست وتوانمندی شان پرورش یابد ونه گدا پروری ( احد عظیم زاده نمونه خوبی است ) در درجه دوم به بلکه درجه اخر هم اگر واقعا کسی نیازمند بود خیلی کارهای خیلی مفید و در ضمن مثبت می توان راه انداخت که پول تهیه شود و............. سر چشمه شاید گرفتن به بیل چوپر شد نشاید گذشتن به پیل بچه وقتی به یکلقمه نان ویک وجب مسکن و امنیت نیاز دارد در خیابان در هزار خطر است وقتی خیلی شان مردند وبازمانده ها بیمار جسمی وروحی وجانی وعقده ای شدند چند میلیون برابر آن هزینه ای که اجتماع اول نداد با انواع جرمها تحمیل می کنند وپول هزینه زندان هم به عنوان دسر -خب حا

علی

بنام خدا از کار هایی که تصور میکنم ان شالله مفید باشد وزمینه فعالیت - تشکیل یک ngo بخصوص اگر چند کارمند واقعا دلسوز از سازمانهای مرتبط با موضوع مثل بهزیستی و شهرداری و .... را هم بتوان یافت که در ضمن عضویت علاقمندانه ارتباط با این سازمانها به منظور امور اجرائی راتسهیل کند و حتی موسسات خیریه ویا سایر ngo های موجود نزدیک به موضوع میتوانند در اجرای طرحها بالقوه مناسب باشند -البته قبلا با بهزیستی و هم فکری هایی داشتم ونیز برخی ngo ها -مدتها قبل -برای مواردی هم که لزوما درامد لازم باشد برخی محصولات یاخدمات مفید مثلا کیت یا دستگاه ای برای تشخیص الودگی شمیایی غذا های موجود در بازار که را ه اندازی یا لا اقل قسمت تحقیق و توسعه آن میتواند جواب باشد -نیاز بهمکاری - ولی باز هم فکر میکنم مهمتر از هم چیز فلسفه درست است که این کمک به توان دو ویا بیشتر است یعنی ادم دقیقا بفهمد هر چیز حت ی واقعا خوب چرا خوب است وچطور عمل میکند ومعنی آن چیست به زبان ساده وحتی المکان دور از اصطلاحات بغرنج ولی مسئله کار درست و فلسفه درست ت

علی

بنام خدا ادامه از یک طرف فلسفه درست اساسی ترین راه حل مشکلات را ارائه میدهد از طرف دیگر عملکرد درست -شخص یا اجتماع - ذهن و ادراک را برای فلسفه درست بیدار وزنده مسازد مثلا فرض کنید یک نفر یا جمع دارن از اتش سوزی میمیرند ویک نفر که چند متر آن طرف تر نشسته می تواند با چند سطل اب زندگی - فیزیکی -آنها را نجات دهد ولی خودش را در جستجوی تئوری وفلسفه درست زندگی و وقت خود را مهمتر از این میداند که صرف این کار های جزئی شود - چنین فیلسوف(نما)ای روحش میمیرد واتش میگییرد ودر اتش بیهودگی با زمان می سوزد و حدااکثر چیزی که در این جهان به آن برسد این است که تا اخر عمر لابلای مشتی اصطلاحات وکاغذ وکتابهای های نظریات مختلف زندانی ولی به تصور خود در تلاش باشد تا مرگ جسمی اش هم برسد از طرف دیگر کسی که بدون فکر وفلسفه عمیق واگاهانه بلکه صرفا باتلاش شخصی بخواهد به خودش یا دیگران کمک کند مثل کسی است که بخواهد اتش سوزی جنگل را با ظرف اب ای که همراهش هست خاموش کند نه با نهر ورود خانه - اگرچه در موارد سطحی وجزئی موفقیت هایی می

علی

بنام خدا سلام بسیار ممنون از راهنمایی طرح را آیا مشاهده نمودید؟

بنام خدا سلام بایک مرکز دولتی مرتبط با اسیبهای اجتماعی صحبت کردم برای چند طرح -در ضمن پیشنهاد دادند خودشان که برای یک ngo اساسنامه بنویسید فکر کنم ان شالله -محور های ایده + اموزش دو محور مناسب باشد اگر شماهم ایدهای دارید بفرمایید در ضمن یک استارت اپ ویکند یا چیزی شبیه آن با با تمرکز بر موضوعات خیریه هم میتواند برگزار شود اگر لازم بود چند مثال بزنم

علی

بنام خدا طرح اسکن شده را با گزینه reply از ایمیل فرستادم به ایمیل بلاگ شما ارسال شود ایا منظورتان ( از همان توضیحات ) همان بود ؟

علی

بقیه مطلب در مورد یک استارت اپ ویکند یا چیزی شبیه آن با با تمرکز بر موضوعات خیریه چه فکر یا همکاری ای بنظرتان میرسد؟شاید حتی برای ماه رمضان هم مناسب تر باشد

علی

بقیه مطلب مثلا چیزی در مورد کاهش تصادفات رانندگی یا الودگی هوا و کاهش اسیبهای اجتماعی و..... من دیده ام برخی افراد خیر برای مثلا ازاد ی زندانی ودیه تصادف چه مبلغی می دهند حالا با همان مقدار چه کار های اساسی تر میتوان کرد یا مثلا طرحی در کاهش طلاق با پیشگیری ( را مقایسه کنیم با هزینه های مادی واجتماعی آن از جمله کودکان خیابانی و....) ویا توصیه هایی برای کاهش اسیب به اقشار ضعیف ولی زحمتکش مثل کارگران ساختمانی و نظافت و صنایع خطرناک و.......