. - ...

بسم الله الرحمن الرحیم

آدم ها از یک جایی به بعد دیگر  نیستند. محدودند . ولی بر عکس افکار نا محدود اند و قابل گسترش بی نهایت.

انقدر روی ظاهر و اعمال روزمره و منش ظاهری آدم ها  دقیق شده ایم که افکارشان را فراموش کرده ایم. آدم های مهم ما (ما را بخوانید بچه حزب اللهی ها ) شده اند عین این سلبریتی ها برایمان. این که چه وقت هایی غذا می خورده اند، کی مسواک می زده اند، بیشتر از چه رنگی خوششان می آمده ، رفیق فاب شان چه کسی بوده ، چه موسیقی گوش میکردند، چه مدل لباس می پوشیدند، چه تکه کلامی داشتند، چطور نقد میکردند هم دیگر را...چطور با هم دعوا میکردند!!!!

این ها شده همه ی فهم ما از آدم های بزرگ زمان مان... کسانی که اندکی پیش تر بوده اند و هم اکنون به واسطه ی تفکر و اعمالشان فراتر از زمان،جاودان شده اند

و زمان...

وزمان که  ما را برده بی آنکه به فهمی از واقعیت آنها نایل آییم...

الگو برداری بد نیست، ابدا بد نیست و اگر به همراه تفکر باشد چه بسا باعث رشد متناسب و طولی خواهد شد، ولی باور کنید باور کنید کسی با الگو برداری ظاهری صرف(شما بخوانید مشق کردن بدون معرفت و بدون شناخت و تقلید نقطه به نقطه  امور ظاهری یک فرد غیر معصوم  ) به جایی نمیرسد....همانقدر یک نفر با این کار به آنجلینا جولی شبیه نمی شود که به شهید آوینی نزدیک نمی شود( عذر میخواهم بخاطر این قیاس نا بجا که فاصله شان از فرش تا عرش است). منظورم این است که ما مدتهاست که دچار تب هواداری شده ایم. تب هواداری جلو تفکر را میگیرد. تب هواداری جلو معرفت یافتن نسبت به تفکر و ایدئولوژی شخصیت های بزرگ را میگیرد....تب هواداری آدم را شبیه طرفداران خواننده ها و طراحان مد میکند... این که فقط مدل مویتان را ، عطرتان را، لباستان را به هواداری از کسی تغییر میدهید ، تا مگر در ظاهر شبیه او شوید..درست عین طرفداران سلبریتی ها

بیاید از تب آوینی، شریعتی، مطهری و... پایین بیاییم و اندکی درباره ی این اسم ها نه به عنوان افراد بلکه به عنوان افکار مهم و تاثیر گذار مطالعه و تفکر کنیم....اثار این نام های بزرگ در میان انبوه همایش ها و نشست ها و گردهمایی ها و سمینهار ها! گم شده است...

شاید که رستگار شویم...

/ 5 نظر / 18 بازدید
سرنا

آخ که چقدر این حرفهایی که گفتی روی دلم مانده بود...من اسمش را می گذارم دنیازدگی دینی!

مهدی حسینی

سلام. ممنون

ف. شمس

سلام و رحمة الله (پیرو یادداشت پیرامون تفکر؛ 7اردیبهشت93) ...این نوع تأسی در حالت خرد، خوب و در حالت کلان، بحران زاست؛ اما علی الحساب گریزی از آن نیست چرا که بشر امروز از آن جا که حوصله ی تفکر ندارد به طور طبیعی به این گونه تبعیت روی می آورد. هر چند بر تعمدی بودن ایجاد این تنبلی عمومی شکی نیست اما آن چه تحت عنوان سبک زندگی طرح می شود را نمی توان فارغ از مبحث اخیر دانست. در فهم بهتر چرایی چنین بی حوصله گی، توجه به این جمله ی سیّد مرتضی آوینی لازم است: "...شنیدن از خواندن راحت تر و دیدن از شنیدن هم راحت تر است." آن هنگام که خواندیم درخت، زحمت تصورش را می کشیم، و آن هنگام که شنیدیم درخت، زحمت هجی کاسته می شود - البته سرعت این فرآیند در مثال های خرد این چنینی به گونه ایست که به نظر نمی آید - و در نهایت وقتی تصویر درخت سبز کهنسال بید را دیدیم، دیگر زحمت تفکر به حداقل می رسد؛ این بخشی از ترجمان بشر امروز است. یعنی همان طور که اشاره کردید به همان نسبتی که زحمتی برای فهم چهار چوب تصوری (paradigm) چمران نمی کشد، نوع پوشش ارزشی یا غیر ارزشی را تنها تبعیت می کند، نه فقط در حوزه ی نظر، مسایل علوم پایه را هم دچ

ف. شمس

به نام خدا ...در یادداشت اخیر اشاره ای به زمان شده بود؛ استماع این دو فایل از سیِّد مرتضی آوینی مفید خواهد بود. http://uplod.ir/fxp1ay7fqyck/1._آو_ينی-زمان_بادیست_که_میوزد.mp3.htm http://www.aparat.com/v/1XOv4