چای صاف کن

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقته چای صاف کن رو روی آویز جلو سینک آویزون می کنند.من  که میرفتم بر میداشتمش و ازش استفاده می کردم موقعی که میخواستم دوباره به آویز آویزونش کنم دهانه ی آویز بزرگتر از دهانه ی چای صاف کن شده بود و با هیچ زور و فشار و ترفندی نمیشد به آویز آویزونش کرد.

 چند بار تلاش نافرجام می کردم  که چای صاف کن رو به آویز آویزون کنم و با شکست مواجه می شد و تموم . چای صاف کن رو میگذاشتم رو جا ظرفی.

دیروز تازه متوجه شدم که دو طرف چای صاف کن دوتا حفره وجود داره که یکی ش از دهانه ی آویز عبور میکنه و یکی عبور نمیکنه...

ینی کافی بود من چای صاف کن رو برعکس آویزون کنم..

به نظرتون اینو باید به حساب چی گذاشت. عجله ، بی دقتی ، عاشقی ، خنگی ، نخبگی :)

یه همچین روزایی رو دارم میگذرونم ینی

حالا دارم به بقیه زندگی م نگاه می کنم. شما هم نگاه کنین

گاهی چای صاف کن های زندگی رو باید با دقت بیشتری نگاه کرد.شاید راه حل خیلی ساده باشه درست جلو چشم ما و انقدر بدیهی که  ما به علت مشغله ذهنی مون اصلا نمی بینیمش..

/ 1 نظر / 39 بازدید
الف سین

سلام گاهی وقتا یه اِلِمان های کوچیکی هس ک چیزای خیلی بزرگی از زندگی خودمون یا اطرافیان رو نشون میده. من گاهی وقتا ک بی کار میشم، می شینم برای خودم و زندگی کسایی که الگوشون چمرانه رو مرور میکنم (بدون اینکه کسی رو قضاوت کنم، فقط و فقط در حد دیدن و ظواهر)؛ ببینم تغییرات زندگیشون چطور بوده. شاید زندگی عملی شما هم همین وبلاگ باشه. از دی 88 شروع کردم و اومدم جلو. امروز رسیدم به اسفند 89 به جایی ک یک راست نرفتید سراغ متن اصلی؛ جایی که شروع کردید به نوشتن «به نام یگانه مربی انسان ها»... و این پست های این دو سه ماهه ک بلااستثنا اولش نوشته شده: «بسم الله الرحمن الرحیم» شاید بشه سیر تغییر و تحول آدما رو با همین چیزای کوچیک دید. به چای صاف کن ها و آویز ها... یا شایدم به بسم الله الرحمن الرحیم کوچیکی که انگار دیگه اونقدر تکرار شده ک جزء گوشت و پوست یه آدم و نوشته هاشه... +++ اجزای کوچیک زندگی هامون، خیلی بزرگ ان. خیلی خیلی بزرگن. اونقدر بزرگ که ما نمی تونیم ببینیمشون. ولی به خیال خودمون چون کوچیکن دیده نمیشن. [لبخند]